|
کوچولو بیاتو هرچی دلت بخواد
| ||
![]() کی یه خانوم جوان رو تو عکس میبینه ؟
۶۵٪ تو نگاه اول یه خانوم پیر رو میبینن فقط اونایی که دید مثبت به هر چیزی دارن تو نگاه اول خانوم جوان رو میبینن. راستشو بگین تو نگاه اول چی دیدین؟ [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 8:28 ] [ حسین ]
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:5 ] [ حسین ]
۱- خانوم شماره بدم پاره میکنی؟ 2- خانوم ببخشيد مستقيم از كدوم طرفه [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:39 ] [ حسین ]
پدر به دختر: دخترم این موقع شب تو بالکن چی کار میکنی؟ دختردارم ماه رو می بینم بابایی! پدر: پس بی زحمت به ماهت بگو، خبر مرگش اون ماشینشو خاموش کنه، صداش نمی ذاره بخوابیم!!! [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 8:44 ] [ حسین ]
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 8:11 ] [ حسین ]
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 8:18 ] [ حسین ]
دوستی می گفت : تو جاده شمال بودم، یه دفه یه گاو پرید وسط جاده منم محکم زدم رو ترمز و خیلی عصبی شروع کردم بوق زدن که بره ، دیدم نه همینجوری وایساده وسط جاده داره چپ چپ نگام میکنه ،یه جوری نگام میکرد انگار منتظر بود پیاده شم روشو ببوسم ازش عذرخواهی کنم ، یعنی درگیر جذبش شده بودم ، بعد دو سه دیقه دیدم دیگه خیلی بد داره نگا میکنه، اومدم پیاده شم دیدم گاوه یه نگا به من کرد یه نگا به تابلوی محل عبور حیوانات اهلی اونور جاده، بعد با افسوس سرشو انداخت پایینو رفت، یعنی این حرکتش از فحش خوارو مادر بدتر بود، کلی خجالت زدمون کرد، فقط مونده بود قبل رفتن یکم نصیحتم کنه [ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 8:39 ] [ حسین ]
1. ابتدا یکی از چشماتون رو ببندید 2. موس رو حرکت بدید به سمت ستاره قرمز 3. کلیک راست کنید روی ستاره * 4. سپس دکمه را فشار دهید (select all) 5. حالا نتیجه رو ببینید هرکی هرچی ازت بخواد بدون اینکه از مغزت کمک بگیری انجامش میدی؟ ;)
چشات مشکل نداره بلکه مغزت مشکل داره
hehehehe .. Ha..HA..HA.. !!!
خوب دیگه بسه. برو به کارت برس ...
[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 11:0 ] [ حسین ]
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 13:50 ] [ حسین ]
این صلوات هایی که بعد از اومدن برق میفرستیم ، ثوابش به روح کی میرسه؟!!!!
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 11:53 ] [ حسین ]
سوسیس
یک خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج
کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان
انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند . یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد …… ... .. . . . . . . . . . . . . .خیلی منحرفید! حواستون کجاست ؟ شوهرش انگلیسی صحبت می کرد. [ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 10:22 ] [ حسین ]
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 12:20 ] [ حسین ]
سلام لطفا این کلیپ را ببنید و بهم بگویید اگر شما جای این دو نفر بودید چه کاری انجام میدادید اول ببین بعد جواب سئوالم را بده و بعدش نظرت را بهم بگو
خوش شانس ترین آدم های روی زمین
بر روی لینک بالا یک بار کلیک کن یا بر روی لینک بالا کلیک راست کن و گزینه ی save target as را انتخاب کن
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 8:48 ] [ حسین ]
منت خدای
را عزوجل که زن را قند و عسل قرار داد.
همو که
ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید
رحمت.
هر لنگه
كفشی كه بر سر ما می خورد مضر حیات است
ادامه مطلب [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 10:50 ] [ حسین ]
یارو
زبونش میگرفته،
ادامه مطلب [ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 10:18 ] [ حسین ]
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 9:10 ] [ حسین ]
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 8:38 ] [ حسین ]
سالگرد ازدواج زن :عزيزم اميدوارم هميشه عاشق بمانيم وشمع زندگيمان نوراني باشد.
روز زن زن : عزيزم مهم نيست هيچ هديه اي برام نخريدي يک بوس کافيه
روز مرد زن :واي عزيزم اصلا قابلتو نداره کاش مي تونستم هديه بهتري بگيرم.
40 روز بعد از تولد بچه زن:واي ماماني بازم گرسنه هستي , (عزيزم شير خشک بچه رو نديدي)
40 سال بعد از زندگي مشترک زن :عزيزم شمع زندگيمون داره بي فروغ ميشه ما پير شديم
2 ثانيه قبل از مرگ زن :عزيزم هميشه دوستت داشتم
وصيت نامه زن: کاش مجال بيشتري بود تا درميان عزيزانم مي بودم ونثارشان مي کردم تمام زندگي ام را!!
اون دنيا زن
: خطاب به فرشته ي مسول :خواهش مي کنم ما را از هم جدا نکنيد , نه نه
عزيزم , خدايا به خاطر من(((وسر انجام موافقت مي شه مرد از جهنم بره بهشت
)))
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 11:20 ] [ حسین ]
فرهاد
و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار
استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر
آب فرو رفت. و اما خبر بد
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 8:30 ] [ حسین ]
ادامه مطلب [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 11:34 ] [ حسین ]
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 9:50 ] [ حسین ]
شما به قسمت اعتقاد دارید؟ پس مصراع بیت دوم شعر زیر را بنویسید هرچی قسمته..........؟
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 9:46 ] [ حسین ]
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 14:16 ] [ حسین ]
سلام بچه ها من از امروز به مدت 12 روز نیستم ونمیتونم اپ کنم ولی دوست دارم شما باشید از ارشیوم استفاده کنید سر نزنید ضرر میکنید میبینمتون فعلا بای
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 12:42 ] [ حسین ]
تعدادی مرد
در رخت کن یک باشگاه گلف
هستند،
موبایل یکی از آنها زنگ می
زند،مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر
می گذارد و شروع به صحبت می
کند،همه ساکت می شوند و به گفتگوی او با طرف
مقابل گوش می دهند. مرد: بله
بفرمایید. زن: سلام عزیزم باشگاه هستی؟
مرد:
سلام بله باشگاه هستم. زن: من
الان توی فروشگاهم یک کت چرمی خیلی شیک دیدم
فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر.
زن: می دونی از کنار نمایشگاه ماشین هم که رد می شدم دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یکی از اون ها رو
داشته باشم. مرد: چنده؟ زن: شصت هزار دلار. مرد: باشه اما با این قیمتی که
داره باید مطمئن بشی که همه چیزش رو به راهه. زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم
مونده اون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن
۹۵۰۰۰۰
دلاره. مرد: خوب برو بگو ۹۰۰۰۰۰ تا اگه میتونی بخرش. زن: باشه بعدا
می بینمت خیلی دوستت دارم. مرد: خداحافظ مرد گوشی را قطع می کند مرد های
دیگر
با تعجب مات و مبهوت به او خیره می شوند. بعد مرد می پرسد: این گوشی
مال
کیه؟؟؟
[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 8:52 ] [ حسین ]
لامبورگينی ماشین مورد علاقه محمدرضا شاه پهلوی ![]() این لامبورگینی مدل MUIRA SV به شماره شاسی 4870 كه شدیدا مورد علاقه محمدرضا پهلوی بوده است و بعد از انقلاب مصادره و به دلایلی از ایران خارج میشود
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 8:40 ] [ حسین ]
موضوع انشا : روز 13 امسال را چگونه در کردید ؟
امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است ! اين بهترين مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود ! در راه شمال به ما خيـــلی خوش گذشــــــت ! ما در راه خيلی چپ کرديم ! پدرم ميگفت من میپيچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپيچه!
ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 13:50 ] [ حسین ]
زمان حضرت سليمان دو تا گنجشک يه
گوشه اي نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت مي کرد. مي گفت تو
محبوبه مني. تو همسر مني. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کم محبتي؟ چرا
محلم نميذاري؟ فکر کردي من کم قدرت دارم تو اين عالم عيال؟ من اگه بخوام مي
تونم با نوک منقارم تخت و تاج سليمان رو بردارم بندازم تو دريا. باد که
مسخر سليمان بود پيام رو به گوش سليمان رسوند. حضرت تبسمي کرد و فرمود اون
گنجشک ها رو بياريد پيش من. آوردند.سليمان به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا
کن بينم. گفت من چنين قدرتي ندارم. سليمان گفت پس الان به همسرت گفتي؟ گفت
خوب شوهر گاهي جلو همسرش کلاس مياد يه خالي اي مي بنده. عاشق که ملامت
نميشه. من عاشقم. يه چي گفتم ولي يا نبي الله واقعا دوسش دارم. اين به ما
محل نميذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اينکه به تو اظهار محبت ميکنه چرا
محلش نميدي؟ گفت يا نبي الله چون دروغ ميگه هم منو دوست داره هم يه گنجشک
ديگه رو. مگه تو يک دل چند تا محبت جا ميگيره؟ اين کلام در دل جناب سليمان
چنان اثري گذاشت که تا چهل روز گريه مي کرد و فقط يک دعا مي کرد. مي گفت: الهي دل سليمان رو از محبت غير خودت خالي کن.
[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 13:10 ] [ حسین ]
لطفا ساعت بگذارید تا 2 دقیقه دیگه پائین صفحه رو نگاه کنید!!!!!
. . . . . . . . . . . . . . . .
ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 13:6 ] [ حسین ]
یه ســــــــــــــــــــــــــــــــــوال جالبتر؟ چهارشنبه درسته یا چارشنبه؟
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 10:20 ] [ حسین ]
|
||